|
قرار است خاطره شوم... همین!
|
ایـن ترانه را بسیـار دوسـت می دارم . . . در فرودگاه . . . در آرامگاه . . . در "تقدیـر" کوچک یک خداحافظ یاد ایـن ترانه می افتم که به نظرم دهان دریغ آلود "یغما گلرویی" را در حافظه تاریـخ ترانه ماندگار نموده اسـت . . . یغمایـی که آهش بوی خداحافظ می دهد . . . وقتی در پایان کتابش ایـن گونه می نویـسد:
وداع آخرم با تو وداعم با نفس هامه! ببین! نزدیـکه ویـرون شم! رفیـقم قلب تنهامه!
یه دریـا تو چشام دارم. شبم سرریـز بارونه! بدون تو کسی جز من کنار من نمی مونه!
نه هم راهی که راهی شه. نه دستـی که پناهی شه نه فانوسی که پایان هراس کوره راهی شه!
چشام خیسن خداحافظ! عزیز من! خداحافظ! دلم خونه خداحافظ! پشیـمونه خداحافظ!
. . . . . . . . . .
شروع رفتنت بی من شروع شعر اندوهه بدون بعد از تو یاد تو برام سنگیـن مث کوهه!
غزل سردر گمه بی تو. ترانه بوی غم داره! دیـگه دستای لرزونم تب دستاتو کم داره!
تموم عمر آوازم. دیگه خاموش خاموشم نمی ری هرگز از یادم! من از یادت فراموشم!
چشام خیسن خداحافظ! عزیز من! خداحافظ! دلم خونه خداحافظ! پشیـمونه خداحافظ!
چشام خیسن خداحافظ! . . . .