تبليغاتX
من کی ام؟ اینجا کجاست؟
قرار است خاطره شوم... همین!
 

.... به یاد پاییزی که زود می رسد... از اینجا تا پاییز باور بکن راهی نیست!...

ترانه...

این ترانه شهیار شده بود رفیق پانزده شانزده سالگی ـ من... اوج جوانی شهیار شروع سالخوردگی من!... آن موقع ها که ترانه می شنیدم بر پرده جوانی ام شوق و اشتیاق بزرگسالی این ترانه به چشم آشکار بود ولی جلوی چشمانم را نمی گرفتم... شاید باید این ترانه را می شنیدم... چون این ترانه است که این روزها دستم را می گیرد و می گوید : پسر هنوز تو بیست و یـک ساله ای!... بیدار باش...

  در اين شبِ بي ماه و گل ستاره ساز صحنه شو ! . . .  رخت غزل كش پاره كن در شعرِ من برهنه شو . . .
تو بهترينِ صحنه شو
                برهنه شو ، برهنه شو !

موي تو آرامش آب بوي تو عطر صد كتاب  . . .  بوسه ي جادويي تو كشف دوباره ي شراب . . .
 تو بهترينِ صحنه شو
                  برهنه شو ، برهنه شو !


ناخن سرخ دست تو  باغچه ي تب كرده ي من  . . .  كفش تو ساز كوليان شال تو جاي گم شدن ! . . . 
چشم تو جاي امن شب به وقت گرگم به هوا ! . . .  سينه ي پر قصه ي تو  صداي معدن طلا . . .

تو بهترينِ صحنه شو 
           برهنه شو ، برهنه شو !


حرف تو گيلاس درشت . . .  ناز تو ابريشم چين . . .  اسم تو ياد گل ياس. . . بغض تو لرزش زمين . . .
تو بهترينِ صحنه شو
           برهنه شو ، برهنه شو !!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 0:59  توسط behnam  |