|
قرار است خاطره شوم... همین!
|
... از تو تلخ تر قرار های تلخ سوگواری این روزهایمان است... خدا بجنب دیگه... بسه!!

از تو تلخ تر سقوط چرخبال احمقانه بی برگشت افغانی روسی است... سقوط تلخی که خبر از فاجعه می داد... غمگینت می کند اما... عبدی... سلطان عبدی یمینی پر کشید... (او نیز پر کشید!) در هوا پیمایی بی روزن در انتظار فرودی سالم بود که انفجار مهلتش نداد... "ابی" آن سوتر ها منتظرش بود... او نیز رفت و لکنته نفهمید حامل ساز ها و آواز ها... فرفره های بی باد... بادبان های آفتابی... نت های محترق اسـت ... که حامل کلاویه های انتظار می باشد... نفهمید و نداستیم و نخواهیم فهمید که این روزنه های نور از کجا می آمدند؟! چرا اینگونه می درخشیدند؟!... چرا اینگونه آفتابی؟!...چرا همراه با نسیم!؟... نفهمیدیم و نخواهیم فهمید که به آهنگ های چه کسی گوش می کردیم و می کنیم؟!... چرا نامش... جایگاهش اینجاست؟!...چرا در سکوت اینگونه با او خوب ارتباط برقرار می کردیم؟!... چرا و هزاران چرا!...
از تو تلخ تر خروش موج های تلخ گل آلود شده این روزهاست... گویی آینه برعکس شده است و دنیا واروونه می نوازد...
سفری بیآغاز سفری بیپایان سفری بیمقصد سفری بیبرگشت...
(( فرفره های بی باد... بادبادکی که افتاد... یعنی که این بی نفس... هوای تازه می خواد....))