تبليغاتX
من کی ام؟ اینجا کجاست؟
قرار است خاطره شوم... همین!
 

 

آلبوم جدید " جان مایـر" Battle Studie (جدال اندرزها!)  را از دست ندهید... دست و صورتتان را خوب بشورید و بشینید به آلبوم درخور سلیقه و گوشتان خوب گوش دهید.. البته نه همه ...!! در تراک سه این آلبوم به نام "Half Of My Heart"  تیلور سوئیفت هم خوانی می کند قسمتی..

لینک آلبوم: 

http://dlera.com/music/foreign_music/3521-john-mayer-battle-studies-new-album-2009.html

این هم لینک خوبی که خوبی گذاشت و لابد لازمش نداشت!:

http://imgfave.com/view/67281

 فعلا.. گرچه می دانم دیرم نشده!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/05ساعت 3:20  توسط behnam  | 

  

حالا اگه قراره که نباشی... قراره که بری تو قصه جاشی...

بذار بذارمت یه جو معرفت... موندنی میشه با قلم رفاقت...

     ......................................................

  صحرای گونه هات چه ردپایی رو خیسی اشکای مرده داره...

               منغار سرخ گفتن از جدایی راهی به جز کوچ از قفس نداره...

  ای پولک نازک ضمیر_ شیشه کاری بکن شب بشکنه زـ ریشه...

             ناخن بزن با زلف خود بر گیتار /ناشی نشو از سکته های رگبار...

 کو تا ستاره سر بره از عالم / پندار شب کو تا بگیره ماتم...

           سایه کنایه از منه منه ناب... خورشید به سایه می زنه چه کمیاب...

   زانو به رویا می زنم می خونم... واسه یه بار قدر "تب" و می دونم...

 

    همسفر روزهای سینمایی/ دنباله ی ماه خوش رهایی

                                      سرچشه زلال ساعت عشق/ لب تشنه یار بد هوایی!

   میخک پرپرم به غنچه نشست/ رفت و تو بیداری شب پیله بست...           

                                    عکس های خاک گرفتمو "نو" فروخت/ میز به گل نشسته مون رو شکست.

  حرف از جدایی نیست خیانت شده/ به ساعتی که زنگ نفرین شده...

                                  دل با قلم می کنه بازی که چی!؟/ هنگامه دوست دختر رامین شده! 

  می دانم شاعر نیستم... و خوشحالم که اولین نفری ام که این حقیقت را زمزمه می کند!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/13ساعت 4:24  توسط behnam  | 

 

ایـن ترانه را بسیـار دوسـت می دارم . . . در فرودگاه . . . در آرامگاه . . . در "تقدیـر" کوچک یک  خداحافظ یاد ایـن ترانه می افتم که به نظرم دهان دریغ آلود "یغما گلرویی" را در حافظه تاریـخ ترانه ماندگار نموده اسـت . . . یغمایـی که آهش بوی خداحافظ می دهد . . . وقتی در پایان کتابش ایـن گونه می نویـسد:

 وداع آخرم با تو وداعم با نفس هامه!        ببین! نزدیـکه ویـرون شم! رفیـقم قلب تنهامه!

یه دریـا تو چشام دارم. شبم سرریـز بارونه!    بدون تو کسی جز من کنار من نمی مونه!

نه هم راهی که راهی شه. نه دستـی که پناهی شه   نه فانوسی که پایان هراس کوره راهی شه!

چشام خیسن خداحافظ!  عزیز من!  خداحافظ!   دلم خونه خداحافظ!  پشیـمونه خداحافظ!

                                            . . . . .     . . . . .

شروع رفتنت بی من شروع شعر اندوهه    بدون بعد از تو یاد تو برام سنگیـن مث کوهه!

غزل سردر گمه بی تو. ترانه بوی غم داره!  دیـگه دستای لرزونم تب دستاتو کم داره!

تموم عمر آوازم. دیگه خاموش خاموشم  نمی ری هرگز از یادم! من از یادت فراموشم!

چشام خیسن خداحافظ!  عزیز من!  خداحافظ!   دلم خونه خداحافظ!  پشیـمونه خداحافظ!

چشام خیسن خداحافظ! .  .  .  .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت 15:23  توسط behnam  | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/06ساعت 4:51  توسط behnam  | 

 

.... به یاد پاییزی که زود می رسد... از اینجا تا پاییز باور بکن راهی نیست!...

ترانه...

این ترانه شهیار شده بود رفیق پانزده شانزده سالگی ـ من... اوج جوانی شهیار شروع سالخوردگی من!... آن موقع ها که ترانه می شنیدم بر پرده جوانی ام شوق و اشتیاق بزرگسالی این ترانه به چشم آشکار بود ولی جلوی چشمانم را نمی گرفتم... شاید باید این ترانه را می شنیدم... چون این ترانه است که این روزها دستم را می گیرد و می گوید : پسر هنوز تو بیست و یـک ساله ای!... بیدار باش...

  در اين شبِ بي ماه و گل ستاره ساز صحنه شو ! . . .  رخت غزل كش پاره كن در شعرِ من برهنه شو . . .
تو بهترينِ صحنه شو
                برهنه شو ، برهنه شو !

موي تو آرامش آب بوي تو عطر صد كتاب  . . .  بوسه ي جادويي تو كشف دوباره ي شراب . . .
 تو بهترينِ صحنه شو
                  برهنه شو ، برهنه شو !


ناخن سرخ دست تو  باغچه ي تب كرده ي من  . . .  كفش تو ساز كوليان شال تو جاي گم شدن ! . . . 
چشم تو جاي امن شب به وقت گرگم به هوا ! . . .  سينه ي پر قصه ي تو  صداي معدن طلا . . .

تو بهترينِ صحنه شو 
           برهنه شو ، برهنه شو !


حرف تو گيلاس درشت . . .  ناز تو ابريشم چين . . .  اسم تو ياد گل ياس. . . بغض تو لرزش زمين . . .
تو بهترينِ صحنه شو
           برهنه شو ، برهنه شو !!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 0:59  توسط behnam  | 

 

... از تو تلخ تر قرار های تلخ سوگواری این روزهایمان است... خدا بجنب دیگه... بسه!!

خسرو خوبان...

از تو تلخ تر سقوط چرخبال  احمقانه بی برگشت افغانی روسی است... سقوط تلخی که خبر از فاجعه می داد... غمگینت می کند اما... عبدی... سلطان عبدی یمینی پر کشید... (او نیز پر کشید!) در هوا پیمایی بی روزن در انتظار فرودی سالم بود که انفجار مهلتش نداد... "ابی" آن سوتر ها منتظرش بود... او نیز رفت و لکنته نفهمید حامل ساز ها و آواز ها... فرفره های بی باد... بادبان های آفتابی... نت های محترق اسـت ... که حامل کلاویه های انتظار می باشد...  نفهمید و نداستیم و نخواهیم فهمید که  این روزنه های نور از کجا می آمدند؟! چرا اینگونه می درخشیدند؟!... چرا اینگونه آفتابی؟!...چرا همراه با نسیم!؟... نفهمیدیم و نخواهیم فهمید که به آهنگ های چه کسی گوش می کردیم و می کنیم؟!... چرا نامش... جایگاهش اینجاست؟!...چرا در سکوت اینگونه با او خوب ارتباط برقرار می کردیم؟!... چرا و هزاران چرا!...

از تو تلخ تر خروش موج های تلخ گل آلود شده این روزهاست... گویی آینه برعکس شده است و دنیا واروونه می نوازد...              

   سفری بی‌آغاز سفری بی‌پایان سفری بی‌مقصد سفری بی‌برگشت...

   (( فرفره  های بی باد... بادبادکی که افتاد... یعنی که این بی نفس... هوای تازه می خواد....))

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 4:51  توسط behnam  | 

 

خدایا از خلقتت متشکرم... از این که مرا خلق کرده ای از تو سپاس گزارم... از اینکه مرا تنها در خیابان رها می کنی از تو سپاسگزارم... از اینکه مرا نزد گرگ های (انسان نما) که خودت ساخته ای می سپاری از تو ممنونم... از این که به من زنگ می زنی مرسی... نا شکری نمی کنم خدا... درد دل دارم باهات... می شنوی یا زیر بارون معطلم؟!

اسم منو گذاشتی انسان... هرررر... از همین جا تناقص ها یا تناقض ها می زند بیرون... آقا جان سنگ پا جاش تو بهشت نیست!... تو حموم هم دیگه الان نیست... از اینکه به موجوداتت حال می دی سپاسگزاریم ولی منو کاش با فرمت انسان نمی فرستادی روی کره زمین... میمون؟!... نه میمون یکی داریم... شتر هم زیاد پیدا میشه تو دنیا... خر و الاغ هم که این روزها خیلی استعمال میشه می ترسم بچه ام بعدها دست به کارهای خطرناک بزنه... انسان هم خوبه ولی آدم بهتره!... می دونی که چی میگم؟... ماشین هم که دست تو نیست!... خدایی وقتی ماشین رو بشر درست کرد چه احساسی بهت دست داد؟!... می دونم حسودی کار بشره... ولی اگر همین حسودی بشر نبود... و من له می شوم!...

خدا جون اینبار اومدم پیشت فقط از اعتقاداتم بگم... من یه بچه مس...مونم... نماز می گیرم روزه می خورم... همه میگن فلانی چرا نمی ری پیش خدا درخواست کمکی چیزی کنی؟... من لبم رو گاز می گیرم میگم... این چه حرفیه تو میزنی... خدا احتیاج به این چیزها نداره... خدا فقط می خواد ما موقعی که داریم جانمازمون رو پهن می کنیم وضو داشته باشیم... قارت قارت همین طور به گناهانمون اضافه نشه... می دونی که چی میگم؟!... در مورد ادرار و توضیح ((... ))  و این چیزها هم اگه اطلاعات بخوای دارم... همین دیروز بود تو حموم گیر کرده بودم... ترسیدم نکنه الان یکی از اون بالا (بر حسب اتفاق) بیفته پایین... بعد خدایی نکرده رویداد بد غیر قابل جبرانی رخ بده... بعد یه لحظه یاد حرف بزرگی افتادم آروم شدم... که میگفت اول ایمنی بعد کار...

خدایا اینبار اومدم راهنمایی ات کنم... یعنی راهنمایی ام کنی... قصد ندارم له بشم... فقط اومدم چند تا نارسایی رو عنوان کنم برم... امیدوارم ناراحت نشی... من شنیدم خانمها ماهانه یه دونه تخمک بیشتر نمی تونن تولید کنن!...  در حالی که آقایون در هر دقیقه شاید صدها هزار اسپرم می سازن!... به درست یا غلط بودن این آمار کاری نداریم... فقط به این فکر می کنیم که هیچ سردی بی علت و هیچ سبزی بی سبد نیست... خانمها سردن در حالی که هات هم هستن!... این تناقض بعدی ست... خدایا تو می خواستی خانمها رو امتحان کنی یا آقایون رو رفوزه؟... در هر حال فقط یه آرزو دارم... امیدوارم در هیچ جامعه ای به خاطر چند گرم گوشت اتفاق غیر قابل جبرانی رخ نده... 

خدایا اینبار می خوام از کارت بپرسم... راستی چیکار می کنی؟ چه خبرا... من شنیدم اونجا میشینی به ما می خندی درسته؟!... خب معلومه باید هم بخندی... ستاره نداری که داری... زهره نداری که داری... مشتری نداری که داری... اوضاع ردیفه... شکر کردن هم که نمی خواد!... فقط چند تا سوال کوچیک :...  خدایا داریم میایم چیزی نمی خوای با خودمون بیاریم؟!... خدا رو شکر همه چیزای خوب و بزرگ پیش خودته... می خوای میمون مون رو با خودمون بیاریم؟!... نه؟!... باشه نمی یاریم!...  خدا یه سوال...  اون هایی که ناراحتی معده دارن می تونن از همین میوه های سایز کوچیک با خودشون بیارن؟!... اشکال نداره؟ ایول... خدا قول بده موقع چک پاسپورت و این چیزها بالا به ما گیر ندن... داریم گیتارمون رو هم با خودمون میاریم...  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 2:1  توسط behnam  |